سفارش تبلیغ
صبا
کل بازدیدها:----742361---
بازدید امروز: ----64-----
بازدید دیروز: ----262-----
جستجو:
سال 91 - حرف های جوانی
  • لوگوی وبلاگ
    سال 91 - حرف های جوانی

    پیوندهای روزانه
  • لینک دوستان من
    وبلاگ گروهی فصل انتظار
    ورود پسرا ممنوع
    (( همیشه با تو ))
    حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
    آقاشیر
    عاشق آسمونی
    روانشناسی آیناز
    کـــــلام نـــو
    مرکز دانلود رایگان آهنگ فیلم و کلیپ جالب دوربین مخفی
    .:: اســــوه هــــا ::.
    آموزه
    کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
    تکنولوژی کامپیوتر
    همسفر مهتاب
    دنیای جوانی
    xXxرنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
    بوی سیب BOUYE SIB
    سیاست
    پاک دیده
    آدمک ها
    آخوندها از مریخ نیامده اند!!!
    مدیر پارسی بلاگ
    پرسش مهر 8
    یا مهدی ادرکنی
    پیمان دانلود
    السلام علیک یا حبیبی یا رسول الله !
    هرچه می خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
    دست نوشته های بی معرفت
    خط بارون
    شور شیرین
    کلام دل
    مفرد مؤنث غائب
    قافله شهدا
    پیامبر اعظم
    دوستداران و منتقدان دکتراحمدی نژاد
    عطاری عطار
    نان ، عشق ، موتور هزار
    تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید
    ای نام توبهترین سر آغاز
    امیدزهرا omidezahra
    شاهد
    یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم او گردد
    مهدیار دات بسیجی
    گل نرگس
    ولایت علیه السلام
    .:: مهدیاد ::.
    خانه اطلاعات
    علوم قرآنی
    ألا إنَّّ حِزبَ الله هُمُ الغالِبُون
    پوست کلف
    مشاوره و مقالات روانشناسی
    کجایید ای شهیدان خدایی

    تارنما
    نسیمی از بهشت ...
    موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین
    آریایی بیدارشو
    دسته کلید
    افشای سایت www.roozna.com/
    تا ریشه هست، جوانه باید زد...
    خلوت تنهایی
    عشقی
    شهید محمدهادی جاودانی (کمیل)
    ایران اسلام
    زیر آسمان خدا
    جوان ایرانی
    بهار سبز
    ..:: نـو ر و ز::..
    تالوگ
    دنیا به روایت یوسف
    ترنم باران
    کانون گفتمان قرآن
    یک امل مدرنیسم نشده
    یوسف گم گشته
    یاد ایام
    رادیوی نسل برتر
    به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
    شمیم وصل
    دانستنیهای علمی ، تاریخ، ترفند ، دانلود
    اقالیم قبله
    رایحه عشق
    بچه دانشجو !
    حوزه نت
    منصوره معتمدی
    جامعه اسلامی دانشجویان
    مقاومت
    پایگاه آیت الله حائری شیرازی
    علمیران
    علمی
    شبکه المنار
    زن مسلمان
    دل نوشته ها

    ملیکا
    معصومین
    ادبیات
    در پیشگاه قرآن
    وفا لینک
    خاکریز
    دانش نامه ی آزاد
    پیامبر اعظم(ص)
    حوزه نت
    همه چی از موبایل
    جدیدترین اخبار روز دنیا
  • لوکوی دوستان من
  • اوقات شرعی
  • اشتراک در وبلاگ
     
  • مطالب بایگانی شده
  • وضعیت من در یاهو
  • سوء ظن و حسن ظن
    نویسنده: جوانان ایران زمین یکشنبه 91/2/24 ساعت 12:56 عصر

    علی احمدی میانجی

    در قسمت گذشته این مقاله روایاتی که در مدح سوء ظن یا آثار مطلوب آن وارد شده و نیز روایاتی که نشان می‌دهد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امیر المؤمنین (علیه السلام) عملاً به سوء ظن ترتیب اثر داده‌اند بحث و بررسی شد.

    در این قسمت آیات و روایاتی که دلالت بر وجوب و یا رجحان حسن ظن دارد و همچنین نتایج بحث سوء ظن بررسی شده است.

     نگاهی به آیات و روایات در مورد وجوب حسن ظن و یا رحجان آن

     الف ـ آیات

    1ـ در قرآن کریم در آیات مربوط به افک، مسلمانان بخاطر نداشتن حسن ظن نسبت به یکدیگر شدیداً مورد توبیخ قرار گرفته‌اند. ظاهر این آیات وجوب حسن ظن را افاده می‌کند. یعنی بر مسلمانان واجب است که در مورد دیگر مسلمانان حسن ظن داشته باشند به طوری که هر وقت نسبت ناروایی در حق مومنی شنیدند آن را تکذیب کرده و بگویند: این تهمتی آشکار است.

      ادامه مطلب...

    نظرات دیگران ( )

  • سید مهدی قوام و زن روسپی
    نویسنده: جوانان ایران زمین دوشنبه 91/1/28 ساعت 5:42 عصر

    هو الهادی

    زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
    زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
    دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

    سید مهدی قوام و زن روسپی, قم,

    حاج مرشد!
    جانم آقا سید؟
    آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
    حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
    استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…

     

    هو الهادی

    سید مهدی قوام و زن روسپی, قم,
    سید مهدی قوام
    چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
    آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.
    جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
    وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…
    آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…
    دست شما درد نکند، بزرگوار!
    سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
    آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…
    حاج مرشد، پیرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…*زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
    زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
    دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

     

    *

    حاج مرشد!
    جانم آقا سید؟
    آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
    حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
    استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…
    سید انگار فکرش جای دیگری است…
    حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
    حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:
    حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟
    سبحان الله…
    سید مکثی می‌کند.
    بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!
    حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.
    زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

    به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.
    - خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
    زن، با تردید، راه می‌افتد.
    حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…
    زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…
    دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟
    شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:
    حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…
    سید؛ ولی مشتری بود!
    پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:
    این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…
    تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نه ایست!…
    سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…
    انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…*چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!
    سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد،

     

    نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.
    مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.
    زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.
    مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد
    که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
    آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…
    آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!
    این بار، نوبت باران چشمان سید است…سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه 40 تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،
    به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.
    زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…
    منبع:  آچار کشی سیاست

    نظرات دیگران ( )

  • دریای عجیب
    نویسنده: جوانان ایران زمین چهارشنبه 91/1/23 ساعت 5:11 عصر

    این همان دریای عجیبی است که در قرآن آمده است!!

    در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می توانید در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارکیهاست، جایی که دریای بالتیک و دریای شمال بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابرین این راستا بوجود می آید.


    و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.
    سورة مبارکه الرحمن
    مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
    19. دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.20. اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.21. پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟ 22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.

    سوره مبارکه فرقان آیه 53:
    « و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
    و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.

    منبع:
     ansare72


    نظرات دیگران ( )

  • اقدام جالب عروس اتوبوس سوار+ عکس
    نویسنده: جوانان ایران زمین دوشنبه 91/1/21 ساعت 1:5 عصر

     به گزارش پرداد به نقل از بیوتی فایر: این خانم 28 ساله ساکن لندن روز عروسی اش تصمیم گرفت مسافت تا کلیسا را با اتوبوس طی کند و همه مسافران این اتوبوس را شوکه کرد. در حالیکه همه عروسها دوست دارند با کالاسکه های سفید به کلیسا رفته و لحظه های رومانتیکی خلق کنند " جنی کلوکو" این فاصله را با وسیله نقلیه عمومی طی کرد.

    او به همراه دو ساقدوشش سوار بر اتوبوس در میان بهت و حیرت مسافران حاضر  به کلیسا رفت .  این دختر خانم خوش ذوق میگوید: دوست داشتم در روز عروسی ام کار متفاوتی انجام دهم. در اوکراین رسم بر این است که عروس مسافتی را پیاده طی کند تا کسانی که به مراسم دعوت نشده اند هم بتوانند او را ببینند. با الهام از این مسئله  من تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم. او اضافه میکند جالب است که حتی یک نفر هم صندلی اش را به این عروس خانم تعارف نکرده است و او مجبور شده است همه راه را بایستد.

     

     

     















































    نظرات دیگران ( )

  • نمونه هایی از تجاوز در مکان هایی که ارباب رجوع دارند!
    نویسنده: جوانان ایران زمین دوشنبه 91/1/21 ساعت 12:58 عصر

    امان ز لحظه ی غفلت که شاهدم هستی !
    چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم . پس از انتخاب شیرینی ، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم.
    آقای صندوقدار مردی حدوداً 50 ساله به نظر می رسید . با موهای جوگندمی ، ظاهری آراسته ، صورتی تراشیده و به قول دوستان “ فاقد نشانه های مذهبی!” القصه… ،
    هنگام توزین شیرینی ها ، اتفاقی افتاد عجیب غریب !
    اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم . حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم .
    آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد ، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد . یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها(NET WEIGHT)  را به دست آورد . سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کردو خطاب به من گفت: “2800 تومان قیمت شیرینی به اضافه 50 تومان پول جعبه می شودبه عبارت2850 تومان “
    نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان ، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلاً راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است.

    اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که شاید درذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول و نامعقول ! رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم : “ چرا این کار را کردید؟!! ” ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید ، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم .

    سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت : “ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. ویل للمطففین…” و بعد اضافه کرد : “ وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی! “ پرسیدم : “ یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را….” حرفم را قطع می کند : “چرا ! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…” و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو.

    چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه : “ امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی! “
    چیزی درونم گر می گیرد . ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا ! حالم از خودم بهم می خورد. هزاربار تصمیم گرفته ام آدمها را از روی ظاهرشان طبقه بندی نکنم.

    به قول محمد  Lableنزنم روی آدمها. ولی باز روز از نو و روزی از نو. راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری ، کم فروشی تحصیلی ، گاهی حتی کم فروشی عاطفی ! کم فروشی مذهبی ، کم فروشی انسانی….روزنامه خواندن در ساعت کاری ، گفت و گوهای تلفنی ، گشت و گذارهای اینترنتی…..

     

    منبع : سایت شتاب


    نظرات دیگران ( )

       1   2      >