سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
حرف های جوانی
کل بازدیدها:----398789---
بازدید امروز: ----21-----
بازدید دیروز: ----163-----
جستجو:
حرف های جوانی
  • لوگوی وبلاگ
    حرف های جوانی

    پیوندهای روزانه
  • لینک دوستان من
    وبلاگ گروهی فصل انتظار
    .:: اســــوه هــــا ::.
    حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
    کلام دل
    شاهد
    ای نام توبهترین سر آغاز
    تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید
    آموزه
    xXxرنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
    ورود پسرا ممنوع
    یا مهدی ادرکنی
    بوی سیب BOUYE SIB
    عاشق آسمونی
    دوستداران و منتقدان دکتراحمدی نژاد
    مدیر پارسی بلاگ
    (( همیشه با تو ))
    دست نوشته های بی معرفت
    آدمک ها
    هرچه می خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
    سیاست
    آقاشیر
    یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم او گردد
    قافله شهدا
    مهدیار دات بسیجی
    پاک دیده
    عطاری عطار
    گل نرگس
    مرکز دانلود رایگان آهنگ فیلم و کلیپ جالب دوربین مخفی
    آخوندها از مریخ نیامده اند!!!
    خط بارون
    ولایت علیه السلام
    روانشناسی آیناز
    پیمان دانلود
    دنیای جوانی
    تکنولوژی کامپیوتر
    .:: مهدیاد ::.
    خانه اطلاعات
    امیدزهرا omidezahra
    کـــــلام نـــو
    کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
    علوم قرآنی
    ألا إنَّّ حِزبَ الله هُمُ الغالِبُون
    پوست کلف
    مشاوره و مقالات روانشناسی
    کجایید ای شهیدان خدایی

    تارنما
    نسیمی از بهشت ...
    نان ، عشق ، موتور هزار
    موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین
    شور شیرین
    مفرد مؤنث غائب
    آریایی بیدارشو
    دسته کلید
    افشای سایت www.roozna.com/
    تا ریشه هست، جوانه باید زد...
    خلوت تنهایی
    عشقی
    شهید محمدهادی جاودانی (کمیل)
    ایران اسلام
    زیر آسمان خدا
    جوان ایرانی
    بهار سبز
    ..:: نـو ر و ز::..
    تالوگ
    پیامبر اعظم
    همسفر مهتاب
    دنیا به روایت یوسف
    ترنم باران
    کانون گفتمان قرآن
    یک امل مدرنیسم نشده
    یوسف گم گشته
    یاد ایام
    رادیوی نسل برتر
    به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
    شمیم وصل
    دانستنیهای علمی ، تاریخ، ترفند ، دانلود
    اقالیم قبله
    رایحه عشق
    پرسش مهر 8
    بچه دانشجو !
    حوزه نت
    منصوره معتمدی
    جامعه اسلامی دانشجویان
    مقاومت
    پایگاه آیت الله حائری شیرازی
    علمیران
    علمی
    شبکه المنار
    زن مسلمان
    دل نوشته ها

    ملیکا
    معصومین
    ادبیات
    در پیشگاه قرآن
    وفا لینک
    خاکریز
    دانش نامه ی آزاد
    پیامبر اعظم(ص)
    حوزه نت
    همه چی از موبایل
    جدیدترین اخبار روز دنیا
    السلام علیک یا حبیبی یا رسول الله !
  • لوکوی دوستان من
  • اوقات شرعی
  • اشتراک در وبلاگ
     
  • مطالب بایگانی شده
  • وضعیت من در یاهو

  • سوء ظن و حسن ظن
    نویسنده: جوانان ایران زمین یکشنبه 24/2/91 ساعت 12:56 عصر

    علی احمدی میانجی


    در قسمت گذشته این مقاله روایاتی که در مدح سوء ظن یا آثار مطلوب آن وارد شده و نیز روایاتی که نشان می‌دهد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امیر المؤمنین (علیه السلام) عملاً به سوء ظن ترتیب اثر داده‌اند بحث و بررسی شد.


    در این قسمت آیات و روایاتی که دلالت بر وجوب و یا رجحان حسن ظن دارد و همچنین نتایج بحث سوء ظن بررسی شده است.


     نگاهی به آیات و روایات در مورد وجوب حسن ظن و یا رحجان آن


     الف ـ آیات


    1ـ در قرآن کریم در آیات مربوط به افک، مسلمانان بخاطر نداشتن حسن ظن نسبت به یکدیگر شدیداً مورد توبیخ قرار گرفته‌اند. ظاهر این آیات وجوب حسن ظن را افاده می‌کند. یعنی بر مسلمانان واجب است که در مورد دیگر مسلمانان حسن ظن داشته باشند به طوری که هر وقت نسبت ناروایی در حق مومنی شنیدند آن را تکذیب کرده و بگویند: این تهمتی آشکار است.


      ادامه مطلب...


    نظرات دیگران ( )

  • سوء ظن و حسن ظن
    نویسنده: جوانان ایران زمین یکشنبه 24/2/91 ساعت 12:56 عصر

    علی احمدی میانجی


    در قسمت گذشته این مقاله روایاتی که در مدح سوء ظن یا آثار مطلوب آن وارد شده و نیز روایاتی که نشان می‌دهد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امیر المؤمنین (علیه السلام) عملاً به سوء ظن ترتیب اثر داده‌اند بحث و بررسی شد.


    در این قسمت آیات و روایاتی که دلالت بر وجوب و یا رجحان حسن ظن دارد و همچنین نتایج بحث سوء ظن بررسی شده است.


     نگاهی به آیات و روایات در مورد وجوب حسن ظن و یا رحجان آن


     الف ـ آیات


    1ـ در قرآن کریم در آیات مربوط به افک، مسلمانان بخاطر نداشتن حسن ظن نسبت به یکدیگر شدیداً مورد توبیخ قرار گرفته‌اند. ظاهر این آیات وجوب حسن ظن را افاده می‌کند. یعنی بر مسلمانان واجب است که در مورد دیگر مسلمانان حسن ظن داشته باشند به طوری که هر وقت نسبت ناروایی در حق مومنی شنیدند آن را تکذیب کرده و بگویند: این تهمتی آشکار است.


      ادامه مطلب...


    نظرات دیگران ( )

  • سید مهدی قوام و زن روسپی
    نویسنده: جوانان ایران زمین دوشنبه 28/1/91 ساعت 5:42 عصر

    هو الهادی


    زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
    زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
    دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…


    سید مهدی قوام و زن روسپی, قم,


    حاج مرشد!
    جانم آقا سید؟
    آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
    حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
    استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…


     


    هو الهادی


    سید مهدی قوام و زن روسپی, قم,
    سید مهدی قوام

    چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
    آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

    جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
    وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…
    آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…
    دست شما درد نکند، بزرگوار!
    سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
    آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…
    حاج مرشد، پیرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…*زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
    زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
    دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

     


    *


    حاج مرشد!
    جانم آقا سید؟
    آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
    حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
    استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…
    سید انگار فکرش جای دیگری است…
    حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
    حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:
    حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟
    سبحان الله…
    سید مکثی می‌کند.
    بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!
    حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.
    زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.



    به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.
    - خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
    زن، با تردید، راه می‌افتد.
    حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…
    زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…
    دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟
    شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:
    حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…
    سید؛ ولی مشتری بود!
    پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:
    این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…

    تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نه ایست!…
    سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…
    انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…*چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!
    سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد،

     



    نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.
    مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.
    زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.
    مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد
    که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
    آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…
    آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!
    این بار، نوبت باران چشمان سید است…سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه 40 تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،

    به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.

    زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…
    منبع:  آچار کشی سیاست

    نظرات دیگران ( )

  • دریای عجیب
    نویسنده: جوانان ایران زمین چهارشنبه 23/1/91 ساعت 5:11 عصر


    این همان دریای عجیبی است که در قرآن آمده است!!

    در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می توانید در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارکیهاست، جایی که دریای بالتیک و دریای شمال بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابرین این راستا بوجود می آید.



    و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.
    سورة مبارکه الرحمن
    مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
    19. دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.20. اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.21. پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟ 22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.

    سوره مبارکه فرقان آیه 53:
    « و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
    و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.

    منبع:
     ansare72



    نظرات دیگران ( )

  • آموزش حج (لینک ثابت وبلاگ)
    نویسنده: جوانان ایران زمین دوشنبه 30/7/86 ساعت 7:27 عصر

    مقام ابراهیم ، حجر اسماعیل ، محدوده استحبابی طواف



    نظرات دیگران ( ) حرف های جوانی